غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

585

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

سنه ثمان و ثمانمائه امير ايدكو كه امير الامراء پادشاه دشت قبچاق شاديخان بود لواى توجه بعزم تسخير آن مملكت برافراشت و امير موسى كا بماوراء النهر گريخته ايدكو امير انكارا آنجا امير ساخت و به طرف دشت بازگشت و در شهور سنه 811 كه شاديخان فوت شده سلطنت ديار اوزبك بفولاد خان رسيد امير ايدكوانكا را طلبيده بقلجه را بجايش فرستاد و فولاد خان در سنهء 813 بعالم ديگر خراميد و تيمور خان بن تيمور قتلق فرمانفرماى دشت قبچاق گشت و قصد ايدكو كرده و او بخوارزم گريخته در اوائل سنهء 814 دكنه و غازان بحوالى آن شهر آمدند و ايدكو را محاصره نمودند و بعد از شش ماه كه در كرد خوارزم نشستند خبر متواتر شد كه جلال الدين پسر توقتمش خان تيمور خان را شكست داده بر تخت پادشاهى متمكن گشت و مقارن اشتهار آن اخبار تيمور پريشان روزگار بدگنه و غازان پيوست و غازان و دكنه را به شراب مشغول ساخت و يكى از نوكران خود را كه جان خواجه نام داشت فرمود كه تيمور را بقتل آورد و جلال الدين از غازان منت‌دار شده نشان فرستاد كه غازان از جمله مخصوصان ماست بايد كه امراى خوارزم از فرمودهء او تجاوز جايز ندارند و غازان به ايدكو صلح كرده متوجه دشت گشت و در اثناى راه قاجولى بهادر در موضع بلوقيا به او رسيده و به زبان تشنيع گفت كه خوارزم را تسخير ناكرده چرا مراجعت نموديد جواب داد كه ما با ده هزار مرد هفت ماه ايدكو را محاصره نموديم و كارى از پيش نتوانستيم برد لاجرم بازگشتيم مصلحت آنست كه تو نيز بازگردى زيرا كه با اين سه چهار هزار كس كه همراه دارى آن بلده را فتح نمىتوان كرد قاجولى گفت كه من تنها بر ايدكو فايق مىآيم و بغرور هرچه تمامتر بخدود خوارزم رفت و ايدكو او را استقبال نموده بين الجانبين جنگى سخت دست داد و از دست برد شمشير قضا قاجولى بر خاك هلاك افتاد و در سنهء 815 حضرت خاقان سعبد امير عليكه كوكلتاش و امير الياس خواجه و امير موسى كارا بفتح خوارزم نامزد فرمود و در آنزمان پسر ايدكو مباركشاه نام پادشاه آنديار بود و چون امرا نزديك بخوارزم رسيدند سخن صلح در ميان افتاده خوارزميان ساورى بيرون فرستادند و در آن اثنا نوكران امير الياس خواجه به طرفى از اطراف آن خطه شتافته فوجى از مردم را كشتند و جمعى را اسير گرفتند از اين جهت اهل خوارزم خاطر بر جنگ و رزم قرار داده خاص و عام از شهر بيرون آمده يكروز تا شب جنگهاى مردانه كردند و شب نقارهء شاديانه زده آوازه درانداختند كه امير ايدكو رسيد بنابر آن بعضى از امرا احمال و اثقال را گذاشته سر خويش گرفتند و راه خراسان در پيش حضرت خاقانى از استماع اينخبر پريشان خاطر شده بار ديگر امير سيد على ترخان و امير شاه ملك را بتسخير آنولايت ارسال داشت و چون ايشان بحوالى خوارزم نزول نمودند پسر ايدكو بنابر ظلمى كه بر رعايا كرده بود از اعيان و اشراف آنجائى متوهم شده بگريخت و سادات و علما و اكابر امير شاه ملك را استقبال فرموده مقاليد شهر تسليم نمودند و آن جناب بخوارزم درآمده چند روز جهة ضبط امور و نسق مصالح جمهور و نظم قواعد مملكت و وضع قوانين معدلت توقف كرد و بعد از فراغ از آن مهم روى توجه